خرید بک لینک

سلام دوستان. امیدوارم خوب و سلامت باشید.

نباید به من انتقاد کنید که چرا کم در این وبلاگ می نویسم. بهرحال شبکه های اجتماعی مختلفی هست و گرفتاری های زیاد امروزه و ...

بگذریم، امروز 12 اردیبهشت است و روز بزرگداشت مقام معلم و استاد. انشاا... عاشقان وقعی این شغل، معلم شوند که حتما همین طور است.

من سالهای زیادی است که بنا به بهانه های مختلف برای دانش آموزان دبیرستان های استان یزد صحبت کرده ام و سعی کرده ام از ریاضیات و لذت کار با آن و کاربرد آن و تاثیر آن در زندگی و .... بگم و تقریبا موفق بوده ام که هرچند کم اما طرفداران ریاضی و رشته ریاضی را زیاد کنم. امروز هم به دعوت مدارس سمپاد دختران یزد به پژوهشگاه آیت ا... خاتمی یزد رفتم تا در جمع دانش آموزان کلاس هشتم و نهمی سخنرانی کنم. در ابتدای صحبتم گفتم که بگمانم صحبتهای انگیزشی من نسبت به ریاضیات در جمع دانش آموزان بویژه سمپادی ها به سال 1378 برمی گردد. آن روزها که ارشد ریاضی بودم هرگاه در جمع درسخوانها و دوستداران ریاضی حاضر میشدم، رُسَم کشیده میشد و فسفر مغزم ته کشیده می شد. چرا که آنقدر طالب آموختن ریاضی را میدیدی که واقعا تشنه ریاضی بودند و به نوبت از من سوال می پرسیدند. بچه های آن زمان ( و همچنین در دهه 80) آنقدر در هنگام سخنرانی من ساکت بودند و مشتاق به شنیدن تمام کلماتم که برخی اوقات از سکوت حاکم بر سالنی که بیش از 100 نوجوان در آن بودند، ازارم میداد. آنقدر از صحبتهای من در مورد زیباییهای ریاضی لذت میبردند که از چهره اشان کاملا می فهمیدم. بهر حال آن بچه های آن روزها سعی داشتند از وجود من در آن یکی دو ساعت کمال بهره را ببرند. من هم با عشق تمام هرچه داشتم را عرضه می کردم.....اما دوستان، چیزی که یکی دو سال (یا کمی بیشتر) است که مرا غمگین می کند، رفتار عوض شده نسل جدید است (بگمانم متولدین 86 به بعد)......امروز از آن جمعیت زیاد، شاید تنها 7-8 نفر دوست داشتند مرا گوش کنند و به حرفهایم بمانند آن دوستان سالهای 79 تا 90 گوش کنند. به نظر دیگر علم آموزی برای سمپادی ها هم دیگر حال نمی دهد......بنظر دیگر کسی حال و حوصله تفکر عمیق را ندارد:-( بگمانم جوانهای دهه 80 و 90 بمانند سرعت رشد کامپیوتر و .... دوست دارند ره صدساله را یک شبه طی کنند و به مانند مرحوم مریم میرزاخانی که با صبر ریاضی را می آموخت و کشف می کرد، کسی حوصله اینگونه صبرها را هم ندارد......خیال می کنند در این کشور به جایی نمی رسند و همه آمال و آرزوهایشان را در آن طرف ابها می بینند. واقعا 1 اندیشیدن ها و نوع تفکرها و راحت بگم تفاوت بین نسلها 1 1 شده است ...شاید 5 سال.... کمتر از ساعتی را صحبت کردم و با ذهنی نگران و دلی نه چندان شاد نسبت به آینده کشورم و بچه های ایران سوار ماشین و به دانشگاه رفتم.....همیشه با خودم میگم شاید ما بیش از حد عاشق علم آموزی بودیم و ایشان بهتر از ما هستند اما گوشه ای از مغزم ندا می دهد کلاه سرخودت نزار....

بیخیال، بهتره برم به ریاضی بپردازم. من که ریاضی را با هیچی عوض نمی کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت 19:56&nbsp توسط سعید علیخانی  | 

برچسب: نویسنده: پرنیا فلاح تاريخ: جمعه 21 ارديبهشت 1403 ساعت: 14:55

صفحه بندی