در عصر تکثر رسانهها و غلبهی «صورت» بر «سیرت»، واژهها بیش از هر زمان دیگری سخاوتمندانه و گاه بیمحابا خرج میشوند. امروزه القابی چون «دکتر»، «نخبه»، «استاد»، «نویسنده» و «پژوهشگر»، چنان به آسانی بر تارک نامها مینشینند که مرز میان «مدعیانِ سطحی» و «مجاهدانِ واقعیِ طریقِ علم» بیش از پیش تار و مبهم شده است. جامعهای که معیارِ ارزیابیِ آدمیان را به کلماتِ الصاقی و القابِ ظاهری فروکاهش دهد، دچار نوعی «تورم معرفتی» میشود؛ تورمی که در آن، سکههای کمعیار و تقلبشده، طلاهای خالص را از سکه میاندازند و سره از ناسره بازشناخته نمیشود.
اما سؤال بنیادی این است: آیا براستی انسان با خطابات، بالا میرود؟ آیا افزودن یک پیشوند چند حرفی به نام، قامتِ اندیشه را برافراشتهتر میسازد؟
حقیقت تلخ اما بیدارکننده این است که القاب، جامههایی ساختهی دستِ قراردادهای اجتماعی و تشریفات اداریاند؛ در حالی که دانش، روحی است جاری که تنها در کورهی رنج، دقت، نقد بیرحمانه و تعهد به حقیقت صیقل میخورد.
یکی از رایجترین سوءتفاهمها در میان ناظرانی که خارج از زیستبومِ پژوهش اصیل ایستادهاند، مقایسهی «حجمِ آثار» بدون التفات به «عیار و فرایندِ داوریِ آنها» است. در نگاهِ ناآگاه، کسی که چند جلد کتاب به نام خود دارد، کارهای بزرگی انجام داده است؛ غافل از آنکه در دنیای امروز، ساختار «کتابسازی» به تجارتی آسان بدل شده است.
گردآوریِ شتابزدهی چند متن، ترجمهی دستپاشکستهی آثاری دیگر، یا کنار هم نهادنِ فصولی از یادداشتهای پراکنده و سپردن آن به ناشرانی که در قبال دریافت هزینه، بدون هیچگونه فرایند داوری علمی (Peer Review) اقدام به چاپ میکنند، نه نیاز به دانش عمیقی دارد و نه متضمن کشفِ جدیدی است. چنین آثاری اگرچه صورتِ یک «کتاب» را در ظاهر دارند، اما در ترازو علمی، وزنی معادلِ هیچ دارند؛ زیرا از هیچ صافیِ نقادانهای عبور نکردهاند.
در مقابل، خلق و انتشار یک مقاله علمی-پژوهشی اصیل در یک نشریهی معتبر و شاخص بینالمللی، داستانی سراسر متفاوت است. چاپ یک مقاله اصیل، نه یک فرایند اداری، بلکه یک «مبارزهی تمامعیار فکری و جانکاه» است. در این مسیر:
مواجهه با مرزهای مجهول: پژوهشگر مجاز به تکرار مکررات نیست. او باید در تاریکیِ مرزهای دانش گام بردارد و مسئلهای ارائه دهد که پیشتر هیچکس در جهان به آن پاسخ نگفته یا زوایای آن را نکاویده است.
عبور از کوره داوری بیرحمانه: مقاله پس از نگارش، به دست داورانِ ناشناس، سرسخت و متخصص (داوران همتراز) در گوشه و کنار جهان سپرده میشود؛ داورانی که وظیفهی خود را نه تمجید، بلکه نقد موشکافانه، زیر سؤال بردن روششناسی، سنجش فرمولها، و آزمون صحت ادعاها میدانند. متاسفانه سیاست و نژادپرستی این روزها، کار را برای پژوهشگران ایرانی بسیار سخت نموده است، به طوریکه عموما اگر در مقاله، وابستگی سازمانی همه نویسندگان از ایران باشد، ادیتور نشریه بدون بررسی مقاله آنرا باز میگرداند.
پاسخگویی و اصلاحات نفسگیر: گاه ماهها و حتی سالها زمان میبرد تا یک پژوهشگر بتواند ایرادات دقیق داوران را پاسخ دهد، آزمایشها را بازسازی کند یا اثباتهای ریاضی و استدلالهای نظری را تعمیق بخشد.
از اینرو، کشف یک قضیهی کوچک، ارائه یک مدل جدید یا انتشار یک مقالهی باکیفیت که مرزهای فهم بشر را حتی به اندازهی یک میلیمتر جابهجا کند، از نگارش دهها جلد کتابِ گردآوریشده که رنگِ هیچ داوریِ علمیِ سختی را ندیدهاند، به مراتب دشوارتر، ارزشمندتر و ماندگارتر است.
چرا کسانی که آثاری سطحی دارند، خود را با دانشمندان برجسته مقایسه میکنند؟ پاسخ را باید در روانشناسیِ معرفت و پدیدهای موسوم به «اثر دانینگ-کروگر» جست. بر اساس این اصل روانشناختی، کسانی که دانش و مهارت کمتری در یک حوزه دارند، به دلیل عدم آگاهی از گسترهی مجهولات، دچار «توهم شایستگی» میشوند. آنان چون از پیچیدگیهای پژوهش اصیل بیخبرند، افتخارِ نهایی را در «عنوان» میبینند، نه در «محتوا».
خطای بزرگ جامعه و افراد ناآگاه، یکسانانگاریِ همهی مدارک و عناوین است. کسی که پس از سالها آزمون و خطا، مواجهه با شکستهای پیدرپی علمی، و پذیرشِ نقدِ سختگیرانهترین مجلات جهانی، صاحب چند ده یا چند صد مقاله با ارجاعات فراوان (Citations) شده است، چگونه میتواند در یک ترازو با دارنده یک مدرک دکتریِ رفعتکلیفی با دو مقالهی ضعیف قرار گیرد؟ چرا شخصی که به زور و کمک استاد و دانشکده، و آنهم در طی 7-8 سال و بیشتر دوره دکتری اش، را تمام می کند، باید خودش را (چه از نظر علمی و چه مادی و ....) با استاد تمامی که پژوهشگر قدرتمندی است یکسان ببیند؟
این قیاس، شباهت به آن دارد که سنگریزهی بسترِ رودخانه را با الماسِ تراشخوردهی کوه، تنها به سبب آنکه هر دو در تعریفِ سنتی «سنگ» نامیده میشوند، یکسان بدانیم!
مقالهی اصیل، خشتی است که بر دیوارِ کاخِ معرفتِ بشری افزوده میشود؛ سازهای که دیگر دانشمندان جهان بر روی آن بناهای جدید میسازند.
مقالهی سطحی و سفارشدادهشده، نمایشی است از فضیلت فروختهشده به قیمتِ شتابزدگی و خودنمایی.
در دنیای واقعیِ دانش، پژوهشگران را با عناوینشان نمیسنجند؛ بلکه با «شاخصهای اثرگذاری علمی» میآفرینند: اینکه یک پژوهش چقدر توانسته است گرهای از مجاهیل بشر بگشاید، چقدر توسط جامعه علمی بینالمللی مورد نقد، استفاده و ارجاع قرار گرفته، و چقدر در آزمونِ سختِ زمان پایدار مانده است.
یکی از ناگوارترین آسیبهای روانی و اخلاقی در مسیر معرفت، ابتلا به بلای «قیاسِ خود با دیگران» است. قیاس، آنگاه که بدون شناختِ دقیق از متغیرها، رنجها و مسیرهای طیشده صورت گیرد، سمی مهلک برای روانِ انسان و حجابی بزرگ بر چشمِ حقیقتبین است. کسی که تنها به «عنوانِ ظاهر» یا «مدرکِ همسان» نگاه میکند و خود را با پیشگامان و استخوانخردکردگانِ علم در یک ترازو مینهد، در واقع خشتِ خردِ خود را بر سرابِ قیاس استوار کرده است. او درمییابد که همجامهی دیگری است، اما فراموش میکند که میانِ «جامهای که بر تن است» و «رنجی که بر جان رفته»، فاصلهای به وسعتِ حقیقت تا مجاز وجود دارد.
سنجشِ ناصوابِ خویشتن با دیگران، ناشی از سطحینگری به مفهومِ «طیِ مسیر» است. درختِ نوپایی که تازه سر از خاک برآورده، اگر خود را با چنار کهنسالی که طوفانهای قرنها را تاب آورده قیاس کند و انتظارِ سایهساری و تناوریِ یکسان داشته باشد، نادانیِ خود را به نمایش گذاشته است. در دنیای پژوهش و تفکر نیز، کسانی که با گامهای کوتاه و چند اثرِ رفعتکلیفی، توقعِ همسنگی و همچشمی با استوانههای علم و صاحبانِ صدها مقاله اصیل را دارند، نه تنها عیارِ واقعیِ خود را بالا نمیبرند، بلکه قدر و حرمتِ همان دستاوردهای اندکِ خود را نیز با دستِ زیادهخواهی ویران میسازند.
عالیترین مرتبهی هوشمندیِ انسان در زیستبومِ علم، درکِ «اندازهی خویشتن» و احترام به «مقامِ رنجِ دیگری» است. انسانِ فرزانه هرگز خود را با ترازوهای ظاهری و عناوینِ اعتباری با دیگران نمیسنجد؛ چرا که میداند بزرگترین دشمنِ رشد، همین قیاسهای معالفارق و خودبزرگبینیهای ناشی از ناآگاهی است. بهجای توقعِ نگاهِ یکسان از سوی جامعه و چشمداشتِ احترامِ ادای دیننشده، شایستهتر آن است که هرکس ارابهی اندیشهی خود را بر ریلِ سختکوشیِ صادقانه براند و اجازه دهد زمان و عیارِ واقعیِ آثارش، سخنگوی منزلتِ او باشند.
ویژگیِ نخستین و برجستهی «عالمِ واقعی»، تواضع در برابر عظمتِ ناپیدای مجهولات است. هرچه انسان در اقیانوسِ پژوهش اصیل عمیقتر غوطهور میشود، بیشتر درمییابد که کرانههای نادانیاش چقدر گسترده است. آن کس که چند مقاله اصیل، کلیدی و پرارجاع به دنیای علم هدیه کرده، میداند که برای هر سطرِ آن چقدر عرقِ جبین ریخته و چقدر نقدِ تلخ اما سازنده شنیده است؛ از این رو، چنین فردی هرگز محتاجِ القاب زرقوبرقدار نیست و در پی تمجیدهای سطحی و عوامانه نمیدود.
در مقابل، کسانی که در سطوح اولیه دانش باقی ماندهاند و با متونِ سفارشی، کتابهای بیداوری و مقالاتِ صوری، عنوانی برای خود دستپا کردهاند، مدام نیازمندِ شنیدنِ القاب «دکتر» و «استاد» از زبان دیگرانند تا خلاء درونی و بیوزنیِ علمیِ خود را پشت این الفاظ پنهان کنند.
توقعِ اینکه یک پژوهشگرِ پرکار، اصیل و بینالمللی که عمر خود را در صیقل دادنِ افکارش گذرانده، با کسی که تنها بر حسب اتفاق یا روابط، عنوان دکتری را یدک میکشد به یک چشم نگریسته شوند، ناشی از عدم شناختِ «زیستبومِ فضیلت» است. احترامِ واقعی، عطایی اداری نیست که با درخواست یا چاپ القاب بر روی کارتهای ویزیت به دست آید؛ احترام، بازتابِ طبیعی و قهریِ عمقِ اثرگذاری یک انسان بر جهانِ پیرامونش است.
جامعهای که نتواند میان «رنجِ تولیدِ دانش» و «نمایشِ دانایی» تمایز قائل شود، به تدریج مرجعیتِ علمی خود را از دست میدهد. وقتی کلماتی مانند «نخبه» یا «نویسنده» بیاعتبار شوند، نسل جوان و جویای حقیقت، الگوهای واقعی خود را گم میکنند.
برای برپایی یک جامعه متکی بر عقلانیت و توسعه، باید فرهنگِ نقد و ارزیابی عمیق جایگزین ظاهرپرستی شود:
باید یاد بگیریم که چشم از پیشوندِ نامها برداریم و به وزنِ اندیشهها بنگریم.
باید سختیِ جانکاه و شرافتمندانهی پژوهش اصیل در نشریات معتبر را بشناسیم و آن را با کارهای شتابزده، سفارشی و سوداگرانه قاطی نکنیم.
باید بدانیم که «نویسنده بودن» به تعداد مجلداتِ بیکیفیتِ چاپشده نیست، بلکه به میزانِ حرفِ نو زدن و گرهگشایی از اندیشه است.
زمان، غربالگرِ بیرحم اما عادلی است. القابِ ساختگی، عناوینِ تشریفاتی، ترفیعهای اداری و کتابهای بیمغز با مرور زمان در گمنامیِ تاریخ گم میشوند و خاک میخورند؛ اما «دانشِ اصیل»، «پژوهشِ صادقانه» و «اثرِ پرعیار»، همچنان بر تارک ماندگاری میدرخشد و راهنمای آیندگان خواهد بود.
انسان با خطاباتِ دیگران و پیشوندهای اعطایی بالا نمیرود؛ انسان تنها به اندازهی «رنجی که برای کشفِ حقیقت کشیده» و «سهمی که در توسعهی فهمِ بشری ایفا کرده»، اوج میگیرد و نامش ماندگار میشود.
برچسب:
نویسنده: پرنیا فلاح