خرید بک لینک

سلام دوستان.

آخرش بعد چندبار تلاش توانستم به کنفرانس Mathematical Optimization Theory and Operations Research (MOTOR)

سفرم به ایرکوتسک روسیه

بعنوان سخنران مدعو بروم. امسال 25 اُمین دوره آن در ایرکوتسک روسیه برگزار شد. پارسال و سال قبل آن مدعو بودم اما بخاطر جنگ نشد که بروم. امسال هم هزار مانع پیش آمد اما آخرش رفتم. بدترین مانع این بود که وقتی ویزایم آمد متوجه شدم تاریخهای صادر شده دقیقا همان 6 روز کنفرانس است در صورتیکه من قرار بود 8-9 روز میهمان دوستان روس باشم اما ایشان در دعوتنامه روسی حواسشان به این تاریخهای بلیطی که برایم گرفته بودند، نبود و این بود که دوستان روس مجبور شدند بلیطم را بگونه ای بگیرند که دقیقا در آن تاریخها در روسیه باشم. به همین خاطر و به خاطر مراسم خاکسپاری رهبر شهید که منجر به کنسلی پروازهای داخلی شد، با ماشین خودم به فرودگاه امام رفتم و از آنجا به ایروان ارمنستان پرواز کردم. 10 ساعتی را در فرودگاه ماندم و با ائرفلوت به مسکو رفتم. چون پرواز ایروان با تاخیر یکساعته انجام شد هنگامی که به پلیس فرودگاه رسیدم تنها نیم ساعت تا پرواز بعدی فاصله داشتم. با اینکه ویزایم، ویزای علمی و استاد ویزیتور بود افسر فرودگاه مسکو که خانمی بداخلاق بود بعد از 15 دقیقه ذره بین انداختن روی پاسپورت و ویزا مرا دعوت کرد که منتظر بمانم! بسیار دلهره آور بود ....افسر مردی که زبان انگلیسی بهتر میدانست را یافتم و به او گفتم که به من کمک کند و به این دوست همکارش بگوید که من در عجله هستم. خدا را شکر این مهم جواب داد و او مرا سریع تا قستمی راهنمایی کرد و به من گفت فقط بدو تا برسی:-) من هم تمام مسیر از یک ترمینال به ترمینال دیگر را دویدم و خوشبختانه آخرین مسافر هواپیما شدم. بعد از 6 ساعت پرواز از مسکو ساعت 10:30 به ایرکوتسک رسیدم. حدود ساعت 09:45 شب در هواپیما بیرون را نظاره گر بودم و با تعجب میدیدم هنوز هوا روشن است. بله در ایرکوتسک حدود 09:30 شب می شد و از آن طرف 3 صبح، کم کم خورشید بیرون می آمد. جای بسیار قشنگی را برای برگزاری کنفرانس و اسکان انتخاب کرده بودند the camping hotel Yolochka

دکتر انا به فرودگاه آمده بود و مرا به هتل و محل برگزاری کنفرانس رساند، تقریبا همه جا تاریک بود و اینها به مانند اروپایی ها بسیار در مصرف برق و کلا انرژی صرفه جویی می کنند. حتی پیشخوان هتل هم با نور دستکتاپ کامپیوترش پیدا بود..خخخخ به آنا گفتم اگر این مجموعه در ایران باشد، حداقل هزار تا لامپ بزرگ برای اینکه زیبایی ها دیده شود، روشن بود! این را هم بگم که یکی از مشکلاتی که در روسیه حتما شما را آزار خواهد داد، تابلوهای راهنمایی و رانندگی و دیگر تابلوهایی است که تنها به زبان روسی نوشته شده اندو حتی مردم آنجا هم کمتر انگلیسی می دانند....این کمی حس این را به شما می دهد که شخصی کور و بی سواد هستید! سه شنبه هفتم جولای به عنوان اولین سخنران (مدعو) سخنرانی خودم را با عنوان Majority Distinguishing Colorings of Graphs ارائه دادم. بعد از ظهر آن روز به گردش داخل شهر ایرکوتسک رفتیم. همش باران می بارید و شدت آن هم زیاد بود. آنروز مانند موش آب کشیده شدم. اما برای من که چند سالی در کویر بودم و اینگونه بارانها را فقط در کوالالامپور دیده بودم، جالب بود. فردایش چهارشنبه کلا روز گردش بود. با اتوبوس ابتدا به موزه ای رفتیم

بعد از آن سوار یک کشتی شدیم و بعد از یک ساعت کشتی سواری در دریاچه بسیار زیبای بایکال به Circum-Baikal Railway (Cape Tolsty)

رفتیم. جاتون خالی بسیار خوش بود. جالب است دمای هوا در زمستان به 40- میرسد و کل دریاچه یخ میزند! پنج شنبه هم ادامه کنفرانس بود و شب آن شام کنفرانس را داشتیم. همان پنج شنبه نصف روز هوا افتابی شد...دیدم همه روسها خوشحال و به سمت دریاچه که نزدیک هتلمان بود می روند. جالب بود که با اینکه هوا 10 درجه بود و آب دریاچه هم سرد بود، در دریاچه شنا می کردند. برخی عکسها را در لینک زیر می توان دید:

نکته جالب این کنفرانس این بود که اکثر محققین با صنعت در ارتباط بودند مخصوصا با صنعت huawei واین نشان میداد که چقدر از ریاضیات کاربردی در صنعت استفاده می شود. به نظرم سخنرانی با عنوان و مشخصات زیر که توسط پروفسور لو ارائه شد بیانگر همین نکته من بود

Prof. Zhi-Quan (Tom) Luo, The Chinese University of Hong Kong, Shenzhen, China

On the Principles Behind Neural Network Optimizers

جمعه هم سخنرانی هایی را شرکت کردم. شنبه از ایرکوتسک به مسکو و سپس به ایروان برگشتم. 27 ساعت در ایروان بودم و در خیابان Frunze 16 ایروان هتلی گرفتم. بیشتر به هتل نیم ستاره میخورد...خخخ من اکثرا زورم میاد به هتل پول زیاد بدم.... یکشنبه 12 جولای روز آب بازی در ایروان بود که در نوع خودش برایم جالب بود و اگر حواسم جمع نمی بود حسابی مرا در خیابانی که به قصد تعویض دلار به درام رفته بودم، خیس میشدم. شاید بعدا بیشتر در مورد این سفر نوشتم

برچسب: نویسنده: پرنیا فلاح تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 23:00

صفحه بندی